آنچنان که نوشته شده بود
خوش می گردی به سوی نابودیِ اساس هستی
غلیظ شدن اقیانوس ها چون آبگوشت
و گندیدن در غارها
تو داری به مستراح عمومی تبدیل می شوی
و درخت هات صندلی های پیچ خورده اند
گل هات رو به آیینه ضجه می زنند
و برای خورشید بی نقاب گریه می کنند
ابرهات ، سفید پوش
دارند راهبه می شوند
و دعای نه روزه ی کاتولیک ها را
به گوش آسمان می خوانند
آسمان از یرقان شان زرد است و
سیاه رگ هاشان به رودخانه می پاشد
و ماهی ها
چشم و موی شان را می بلعند
تک به تک این ها را گفته بودم
دنیا در حال فشردن گلو هاست
و من هر شب در تختم
گوش می دهم به کفش های بیست سالگی ام
و با هم به حرف می نشینیم
و ماه
زیر کلاه سیاه کشیشی اش
از آسمان فرو می افتد هر شب
با دهان قرمز گرسنه اش
برای لیسیدن زخم های من
شعر از : آن سکستون
ترجمه : طیبه شنبه زاده
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند