آنچنان که نوشته شده بود

زمین ای زمین
خوش می گردی به سوی نابودیِ اساس هستی
غلیظ شدن اقیانوس ها چون آبگوشت
و گندیدن در غارها
تو داری به مستراح عمومی تبدیل می شوی
و درخت هات صندلی های پیچ خورده اند
گل هات رو به آیینه ضجه می زنند
و برای خورشید بی نقاب گریه می کنند

ابرهات ، سفید پوش
دارند راهبه می شوند
و دعای نه روزه ی کاتولیک ها را
به گوش آسمان می خوانند
آسمان از یرقان شان زرد است و
سیاه رگ هاشان به رودخانه می پاشد
و ماهی ها
چشم و موی شان را می بلعند

تک به تک این ها را گفته بودم
دنیا در حال فشردن گلو هاست
و من هر شب در تختم
گوش می دهم به کفش های بیست سالگی ام
و با هم به حرف می نشینیم
و ماه
زیر کلاه سیاه کشیشی اش
از آسمان فرو می افتد هر شب
با دهان قرمز گرسنه اش
برای لیسیدن زخم های من

شعر از : آن سکستون
ترجمه : طیبه شنبه زاده

اسمت را

اسمت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.

http://www.youtube.com/watch?v=pkinnUK4bCA&feature=share

اینو هم ببین جان جان

http://www.youtube.com/watch?v=OBk3ynRbtsw&feature=share

آري ، تو در ميان ِ جان من ، وطن داري...

آري ، دِه ، چه نيكو مي گويي ؟ اي ، من مُردم از گرسنگي.

 آري ، دِه بگو . خوش مي گويي . مرا دل مي خواهد كه ازين بخوري با عسل .

 من همچنين مي نگرم ، بخور .

 لقمه ، سه باشد يا هفده يا هفتاد ، جهت دل من .

 من خواستمي كه روي من بودي ماه . 

مرا فراغت بوده است از همه عالم ، همين تو ،

 تو گفتي كه خوش نيستم يا مرا قبض است . اندرون من ، درد مي خيزد . 

زيرا كه تو در ميان ِ جان من وطن داري.


مقالات

مولانا به سعي ِ جيم *

از سنگ ، سبو ترسد 

اما چو شود چشمه هر لحظه سبو آيد نازان به سوي خاره

گويد كه (( اگر زين پس  او بشكندم شادم 

                                             جان داد مرا آبش يكباره و صد باره ))



* منم ياد گرفتم ;-)) :-*


ای بانو بانو بانو
بنشین به روی زانو
تا بازو پخش کنم بر شونه هات و
هی ببوسم شقیقه و شونه هات ای بانو بانو بانو

هم خواهر شارا پوا اپن استرالیا رو برد هم برادر نادال  در فینال این مردک جوکویچ رو :x ببینیم انگیلیسی ها چی کار می کنن امشب برابر فرنچ ها تا اینجا که یک یکه  امیدوارم این کام ورز  شین ِ ما شیرین بمونه همچنان :))

محض لبخند


جبرئیل به شیرازی:اقرا...
شیرازی:ها؟چی چی کاکو؟
جبرئیل:یعنی بخوان
شیرازی:جینگ و جینگ ساز میاد و از بالوی شیراز میاد...


روزهاي خنك. درختان فراوان.
اين نسيم پر نوازش بر گرد لب هايت چقدر به تو مي آيد!
اين گلي كه خيره در آني چقدر به تو مي آيد!
پس از دريا، اين خورشيد تكه تكه شده روي آب و اين قايق
كه از كناره بوستان نيمه تاريك گل سرخ مي گذرد
دروغ نيست.
بگذار من پارو بزنم
تا اين دو ستون ارغواني نور را در دل شب آواز دهم.

ریتسوس


آدم بدون عشق نمي تواند زندگاني كند. اين را من مي دانم، اين را نه از كسي شنيده ام و نه در جايي ديده ام تا به يادم مانده باشد. اين را از وجود خودم، با وجود خودم، از عمري كه تباه كرده ام فهميده ام. نه ! آدم بدون عشق نمي تواند زندگاني كند !

كليدر - محمود دولت آبادي

;)

 بازگشت پیروزمندانه ی شما را به شهر ملکه پرور لندن خدمت شهرواندان آن شهر تبریک عرض می کنیم...

دوشنبه ی کسالت بار

صبح خروس خون  می گیری می خوابی پا که می شی می بینی هیشکی خونه نیست " در نگاه اول این بسیار خوب است " سماور رو روشن می کنی تی وی رو هم یه خورده کانال ها رو عوض می کنی و تصمیم می گیری قبل از اینکه از پنجره پرتش کنی بیرون خاموشش کنی  هی می ری تو کتابخونه و کتابی بر می داری اما خوندنش راضیت نمی کنه هی عوضش می کنی  از پنجره به بیرون نیگاه می کنی انگار ن انگار  کسی زنده ست در این شهر ِ بسی گرم و بسی شرج از اون روزاس که تو اگه بودی تاول می زدی :( بریم به آب بتنیم؟

حجمی مرا می خواند
که از تبلورِ تارِ گلوش
دیوانی به سینه دارم.

اگر چه کنجِ گریه ندارد
این زمین؛

از آن کوه
که غربت عشق دارد

دلم نهاده است



جان جان دارم می رم جزیره ی آشوراده * ماهی گیری البته فکر نکن من می رم که ماهی می گیرم بلکه می رم عذاب ِ دوستان بشم " نمی دونم اینا با این همه بلا که سرشون میارم چرا باز منو می برن با خودشون ماهی گیری :)" اینا چهار ساعت قلاب بندازن ماهی بگیرن ماهی رو که انداختن تو سطل یواشکی مکن برم بردارم بندازم توو آب ... اخه تصور کن داری تو اتاق خودت راه می ری یهو از سقف یه قلاب بیاد خخخخخخخخخخ تو رو بکشه بالا ببره یه جایی که هوا نیست یا مثلن وخت ِ ماهیّت توو استخر :(((((((

* هی خواستم یه عکس ازش بزارم نشد جای زیباییست زحمت سرچ کردنش پای ِ انگشتات...


مااااااااااااااااااااااااااااچت کنم ؟

ماااچت می کنم :**********

رسوايي را ببخش چاره چيست يا وختي شكر خدا واجب مي شود

اي وااااااااااااااااااااااي

هي به اين عكس تو نيگاه مي كنم اي واااااااااااااي چرا آخه با احساسات من بازي مي كني زن :( :) اين چيه آخه خدا ؟؟؟؟؟ من الان دقيقن بابت كجاش از تو تشكر كنم آخه لاولي پاش لاولي ساعدش لاولي گردنش لاولي موهاش لاولي جاانش لاولي ستون فقراتش لاولي ... اي واييييييييي خدا اي خدا قلبم خيس مي شه خدا

:-(

آب ِ کمر زده به مغز دوستان :(((

mast with love

نیما افتاده است گوشه یی و دارد بالا می آورد روی فرش ماشینی من اما هنوز متاسفانه بر پایم ایستاده ام و دارم می نویسم سجاد هم  که حداقل ۸ گیلاس از ما عقب است نشسته گوشه یی و گیتار می زند و می خواند دلتنگی ادمی را در هیچ شبی دوایی نیست خوب می دانم میدانم می دانم  می دانم که چه سخت است لعنت بر منی که می دانم که چه گونه قلب فشرده می شود در این شب ها من که گفته بودم جااانا که می دانم که می دانم که لعل شود در مقام صبر من که می دانم ... و درد شاید همین جاست که می دانم که می دانی تا کجاهای ناکجا دوستتت می دارم که می دانی که می دانم که می دانم که می دانی ... نیما پتویش رابرداشته رفته توی حیاط دراز شده زیر ماه من اما ن من اما باید راه بروم باید بروم بروم بروم و تمام انگشت های قالی را بدوم تمام آهوانی که از من مست می دویدند در انگشتان زن و من تمام زخمه های را زنانه می جویدم  ، می رمیدم که اکنون اینچنین مست بر صندلی که نشسته ام فغان می کنم که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی دنیا با تمام دلتنگیهات با تمام سختی هات با تمام رنجوریهات من

دوستش می دارم بدون ِ ۳ نقطه

ترس ، ترس ِ نوشتن از ترس حتا ...

این روزها همه جا پر شده از ترس جان جان خیلی از جاهای من حتا ، حتا اگر از ترس از دست دادن ها که بگذرم ترس از خوانده شدن ها ترس از خوانده نشدن ها ترس از شنود شدن ها ترس از شنیده نشدن ها در خیابان که راه می روی ترس آدمیان از هم را به شدت شاهدی ترسی که انگار تا ریشه هایشان فرو رفته ترسی که فرار از آن هم انگار ترس دیگریست و در ترس هاست که انسان به کاری دست می یازد که عمرن در آرامشی مرتکبش می شده است ترس از آن ِ انسان ...

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم واااااااااای اگر خرقه ی  پشمین به گرو نستانند

رسمن اعلام می کنم به غایت از کامنتی که در شییین گذاشته ام توبه می کنم :(

نمی دونم مگر فروغ تو سینه هاش به جای شیر Red Bullداره که این دو وجب سارا 4 ساعته با تمام قوا داره ونگ می زنه :( این همه انرژی از کجا میاره آخه :( ونگ می زنااااا


پ.ن : نمی دونم چرا عمه ی بزرگ بنده فکر می کنه با این صداش و این طرز نوازش کردنش بچه آروم قراره بگیر و بر ونگ های خویش نیفزاید با آن همه زن بالای سرش که گمون می برن دارن آرومش می کنن ولی صداشون فقط بر مگا هرتز ِ ونگ های سارا می افزاید


ضد پيشنهاد

ديشب نشستم و شين را يك باز از اولين پستت خواندم

چه چسبيد