یکی بگه آخه چرا ؟؟؟  ها؟؟

 

آآآخه چرا این همه نااز داری شما بانو
آآآآآخه
چرا؟؟؟؟؟؟
این همه نازکات قدرت عشق و مهر ورزی داره بانو
آآآآآخه چرا؟؟؟؟؟
این چشات آخه چرا بعد این همه سال که تماشاش نشستم ذره ای 
تنها ذره ای میلم رو ب تماشاش  نمی گیره ازم
این همه زیباتر - هر بار
آآآآخه
چرا؟؟؟؟؟؟
این همه زیباتری رو از کجا آوردی آخه
از کی ب ارث بردی
بگو
این همه ناااز رو از کجا آوردی آخه
بگو


پ.ن : هجای شین کشنده س - هجای شین زندگی بخشه ...

همین  جا جاییست که تو ایستاده باشی جانا . نصف النهار مبدا جهان متغیر است

 

 همین جاست. دو وجب زمینی که از بهشت روی زمین افتاده است ...

چهار سال قبل هم، این‌جا آمده بود و بوی این قله را می‌شناخت. آن‌جا درخت اناری که کوچک بود ایستاده بود. سریاس صبحگاهی فریاد زد:

- خدای من ... بی‌شک این آخرین انار دنیاست. هیچ جای دنیا، هیچ درختی در این ارتفاع نمی‌روید.

آن درخت، " آخرین انار دنیا" بود. آن‌جایی که زمین تمام می‌شد و سرزمین‌های خدایی شروع می‌شد. آن جایی که آدم احساس بی‌پایان و همیشگی بودن می‌کرد. انگار این انار حد جدایی زمین و آسمان بود.

 

اخرین انار دنیا
(بختیار علی / مترجم :آرش سنجابی)

تائو خوانی در انتظارت

یک از تائو متولد می شود
دو از یک ب وجود می آید
سه از دو زاده می شود
و همه چیز اط سه ب وجود می آید

آنچه وجود دارد، پشت ب نیروی مونت دارد
و روب نیروی مذکر.
وقنی نیروی مونث و مذکر ترکیب می شوند،
همه چیز در هماهنگی ، آرامش می یابد.

انسان های عادی تنهایی را دووست  ندارند
در حالی که فرزانه تنهایی را ب کار می گیرد.
او در تنهایی درک می کند
که با هستی یگانه است.

درد عشق و ساز مستوری...


گر چه جز ذکرت نمی‌گنجد حدیثی در زبان

چون نگینم

جای نام توست خالی

‌بر زبان

درد عشق و ساز مستوری

زهی فکر محال

خار پا چون آتش اینجا 

می‌کشد از سر زبان

مزرع اهل سخن

شایستهٔ آفات 

نیست

رشحهٔ معنی نبندد 

ننگ خشکی

بر زبان

نغمهٔ من 

اضطراب ایجاد ساز عالمی‌ست

عمر‌ها شد چون سخن‌پر می‌زنم

در پر

زبان

بگذر از لاف سخن پروازها 

پیداست چیست

در قفس تاکی تپد 

ای بیخبر 

یک هر زبان

تا فنا صورت نبندد 

زندگی بی‌لاف نیست

شعله دزدیدن ندارد 

جز به خاکستر زبان

غیر خون آبی ندارد ساغر جانکاه ظلم

گر همه ازکام بیرون افکند خنجر زبان

 تا به رنگ خانهٔ چشم

ایمن از آفت شوی

  به‌ که باشد همچو مژگانت برون در زبان

لب گشودن داشت آغوش وداع عافیت

چون دهان پسته بستم 

راه جنبش بر زبان

عجرما بیدل

‌به تقریری دگرمحتاج 

نیست

موج در عرض شکست خود بود یکسر زبان


 (بیدل دهلوی)

هاروت!


آغاز می کنم

تا چندانم تو احاطه کنی
که منجم گلوله های پراکنده
در تنت باشم...



بیژن الهی