ترس ، ترس ِ نوشتن از ترس حتا ...
این روزها همه جا پر شده از ترس جان جان خیلی از جاهای من حتا ، حتا اگر از ترس از دست دادن ها که بگذرم ترس از خوانده شدن ها ترس از خوانده نشدن ها ترس از شنود شدن ها ترس از شنیده نشدن ها در خیابان که راه می روی ترس آدمیان از هم را به شدت شاهدی ترسی که انگار تا ریشه هایشان فرو رفته ترسی که فرار از آن هم انگار ترس دیگریست و در ترس هاست که انسان به کاری دست می یازد که عمرن در آرامشی مرتکبش می شده است ترس از آن ِ انسان ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:55 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند