کس از اين نمک ندارد که تو اي غلام داري
دل ريش عاشقان را
نمکي تمام داري
نمکي تمام داري
نه من اوفتاده تنها به کمند آرزويت همه کس سر تو دارد
تو سر کدام داري؟
تو سر کدام داري؟
ملکا
مها
نگارا
صنما
بتا
بهارا
مها
نگارا
صنما
بتا
بهارا
متحيرم ...ندانم...
که تو خود چه نام داري
که تو خود چه نام داري
نظري به لشکري کن که هزار خون بريزي
به خلاف تيغ هندي
که تو در نيام داري
که تو در نيام داري
صفت رخام دارد
تن نرم نازنينت (تن نرم نازنينت)
تن نرم نازنينت (تن نرم نازنينت)
دل سخت نيز با او نه کم از رخام داري
همه ديده ها به سويت
نگران حسن رويت
نگران حسن رويت
منت آن کمينه مرغم
که اسير دام داري
چه مخالفت بديدي
که مخالطت بريدي
که مخالطت بريدي
مگر آن که ما گداييم
و تو احتشام داري
و تو احتشام داري
بجز اين گنه ندانم که محب و مهربانم
به چه جرم ديگر از من
سر انتقام داري
سر انتقام داري
گله از تو حاش لله نکنند و خود نباشد مگر از وفاي عهدي که نه بردوام داري
نظر از تو برنگيرم
همه عمر تا بميرم
همه عمر تا بميرم
که تو در دلم نشستي
و سر مقام داري
و سر مقام داري
سخن لطيف سعدي نه سخن که قند مصري
خجلست از اين حلاوت که تو در کلام داري
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 8:49 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند