مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
کجا روم ؟
که دل من
دل از تو برگیرد؟؟
ز چشم خلق فتادم هنوز و
ممکن نیست
که چشم شوخ من از عاشقی
حذر گیرد
دل ضعیف مرا نیست
زور بازوی آن
که پیش تیر غمت
صابری
سپر گیرد
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی که گر به خنده درآیی جهان
شکر گیرد
...
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی
...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:55 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند