سایه‌ی گل پيرامون ساقه حركت خورشيد را نقش مي‌كند.

نغمه‌ای تنها.

تقاضاي عشق دربرابر عشق خودخواهي نامتقابل است.

سايه، پياده‌نظام نور است.

كودك كشته شده را هرگز كسی نمی‌تواند

جايگزين كند. در لايه‌هاي خاك

ستارگان بيدار وجود دارند. لاساريليو،

لاساريليو، سر خر را با صابون مشوي.

 

بهترين سطرم باز خندقي است كه

بر مرز سرزمينم كنده‌ام. باران بازو به بازوي باد مي‌بارد.

دشت بر لبان دانه‌هايي

كه هنوز كاشته نشده‌اند مي‌جنبد. پاييز، با خيال تابستانی كوچك،

پا را چنان بر زمين مي‌گذارد، گويي

شستي‌هاي دیرآشناي پيانو قديمي را مي‌فشارد.