جاااااان
جاااااان
بعضی نوشتهها ن که با سلام ن که با خطاب که باید با جان شروع شود با جانی با شش الف در میانش، الفهایی از ششسو تا که بدانی که چهمیگویم
چه را نگفتهام
و چگونه
باید که من روزنامه را دور گردنم میپیچم آپولو را بر چال گردنم میگذارم و هااای کلماتی
هااای کلمات خدایان
هااای کلماتی که کمید
که من میدانم او چگونه از روی کاناپه بلند میشود و من میدانم نساجهای تاپش که تاب میخورد در سرم پوستشان چهرنگیست. هااای کلماتی
هااای کلماتی که کمید
دست می کشم بر جوهر
بینی میکشم بر جوهر
مژگان میکشم بر جوهر
و میدانم که او چگونه از خط دوم به خط سوم رفته است؛سین را در ذهن انگشتش تا کجا ساییده است که اینگونه میدرخشد این سطر و الف ِ جااان را تا کجا کش نداده است هااای کلماتی
هااای کلماتی که کمید آیا شماها میدانید رویا چه شکلیست؟ آیا شما میدانید رویا را با چند آ و جانا را با چند آ بیشتر و زندگی را با کدام آ نوشت با کدام آوا؟
هااای کلماتی
هاااای کلماتی که کمید آیا میدانید به دختری که نامش دو آیِ افروخته دارد باید چگونه گفت قلب باید چگونه گفت دست باید چگونه گفت لب که پیرُهنت بسوزاند/ که پیرآهنت را نسوزاند
هااای آفریقا که رازآلوده کردی فقر را در جان کلماتت و آوازهات با آنهمه آ که در الماسهاوآجهات داری و آ های سوخته بسیار داری، شیرهای بیسر، شیرهای سوخته، شیرهایی با جای نیزه و گلوله در این قلب
جااانااا
نامهی بعدیت را در هیچ کافهیی نمیتوانم که بخانم جز کافهیی در شاخ آفریقا
آفریقا مرا خوب میداند
باید ویزا بگیریم برای شاخ آفریقا هم شین دارد و هم آخ هم آفریقاس.
جاااااان
...پ.ن:بعضی نوشته ها ن با بوسه ن با نقطه که با جان بیپایان میشود با جانی
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند