فشارم می افتد
فشارم می افتد
فشار هوای جهانم می افتد آنجا که خستگی پیرهن زمخت تن ِ ابریشم کلمات ِ جانی ِ عاشق می کند
که سخت می شودش آنلحظه در آن پیرهن را کشیدن ب آغوش
حالا عاشق که همه خیالش ، همه رویاش ، همه سورئالیستِ ذهنش ، همه خواستنش ، همه امیدش ، همه دلایل ِ ادامه ش ، همه باور های راه ، همه ایمان هاش می گذرد از آغوش ! ومعشوقه ی آغوش که نباشد
آغوشش کو؟ او کو؟ فیزیکش به هم میریزد
خوابش که نمی برد عادیست اما اشتهاش را هم به جهان از دست می دهد ، نَ آن که بعد از دو روز گرسنه باشد و نخواهد بخورد ، نَ ، گرسنه باشد و ضعف احساس کند و حتا فشارهای در روح مانع شود که بخورد . نَ .اصلن اشتهایی به هیچ چیز در جهان ندارد وختی آغوشش ، آغوشش نداشته باشد و لبی که هیجان ِ بی حد گفتن دارد به اینکه بی تابانه بوسه می خواهد از نرمه گوشت سرخ ِ پر هیجان و لب گفتنش نباشد
و این که نباشد یعنی
E=mc2 نیست
نیوتون اراجیف بافته است و جدول مندلیف پر از اشتباست هر آنکه طرحش کرده و پُرَش کرده ، انسان هم نَ نیاز به هوا دارد نَ آب نَ غذا
این هنگام از این انسان که من می شناسم تنها به آغوش احتیاج دارد و صداش
به بست نشستن ِ دست در شکمش و نگاش ،
این هنگام از این انسان که من می شناسم تنها به لب ِ لب خندت احتیاج دارد و خنده ی چشم هات تا دچار بحران تعاریف موجود از عاشق انسان نشود فیزیک وطبیعتش
پ.ن1 : یک دسته مریم به هزار جهد یافته ام گذاشته ام در طبقه ی سوم از کتابخانه ی فلزیَم که متعلق به توست ، هر چند که آن ها که از تو دارم در چنگ و تن بیش از گنجایش این طبقه ست
پ.ن2 : به رقص این دختر گیر افتاده در آن کارت دل تنگ تر می شو م . دقایق هی دوست تر دارم رقصش را در زمستان این کارت و زبان می کشیدم به دست خطت آن بالاش که باعث می شو جوهرش پخش شود ، شروع به غصه خوردن می کنم کله ی صبح اما چه سود ، می برمش بر بام طبقات فلزی می چینمش و گلدان کمر باریک لاجورد را که 5 شاخه مریم با خواهش و تمنام جا کرده اند خواهرانه خود را آن تو 5 دقیقه ییست در دست دارم و خیره ب آنها به بینی می برمشان ، نفس می کشمشان و هیچ وخت نفهمیدم تو از مریم ها مست تر بودی یا مریم ها از تو
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:9 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند