با صدای آوینی در ساق هات روایت فتحم من
در ران هات حیات وحشم من
در شبی وحشی شیر نرم من
که عاشق پلنگیست ب شدت
پلنگی با صدا هزار آهو در خالِ گردنش با صد هزار آهو در هر پاش با صد هزار آهوی شیری در هر یک از پستان هاش... پلنگش با غرش های کشنده با عاشق ِچشم هاش که قاتل من است و من مجنون ِ پلک های پلنگم من
گرفتار ِ خال ِ بینیش بیمار ِ خال گردنش

آآآآآه از طرز خابیدن پلنگ ب سینه ی شیر...
آآآآآه که تا جان ب تن دارم بر من واجب است خدمتِ چشم هات...
آآآآ ...
...که واجب است ...

ب روی چشم ...
که چشم های تو لال می کند هزار دفتر واله و شیدای شعر را ... که چشم های تو هزار دفتر اُمّی ِ لال را شعر می کند ... که در چشم های ناز تو چشم های نازا همه ابستن می شود ... ب روی چشم جانا ... طرز چشمان نازت خواب و خاموش و مستم ...