دامنت را بی یار...؟...
گـــــر من میرم
مــــرا بیارید شما
مرده بنگــــــــار من سپــارید شما
گر بوســه دهد بر لب پوسیدهی من
گر زنده شــــوم عجب مدارید شما
رسیده ام ... ؟... این سه روزی که مسافر بودم جانا هیچ شبش بی خوابیش به این لذت امشب نبود ... که بی قراری ات بی هوا ترم می کند...
تا با تو بوم نخسبم از یاری ها
تا بی تو بوم نخسبم از زاری ها
سبحان الله که هر دو شب بیداریم
تو فرق نگر میان بیداری ها
دامنت را بیار ...
مرده بنگــــــــار من سپــارید شما
گر بوســه دهد بر لب پوسیدهی من
گر زنده شــــوم عجب مدارید شما
رسیده ام ... ؟... این سه روزی که مسافر بودم جانا هیچ شبش بی خوابیش به این لذت امشب نبود ... که بی قراری ات بی هوا ترم می کند...
تا با تو بوم نخسبم از یاری ها
تا بی تو بوم نخسبم از زاری ها
سبحان الله که هر دو شب بیداریم
تو فرق نگر میان بیداری ها
دامنت را بیار ...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2:39 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند