ضيافت - ژاك پره ور

و گيلاس ها خالي بود و
بطري شكسته
و آغوش تخت خواب باز بود و
در بسته
و تمام ستاره هاي شيشه يي
خوشبختي و زيبايي 
در گرد و خاك اتاق كثيف
ميدرخشيدند
و من ، مست و خراب
و از شادي شراره يي بودم
و تو ، مست و سرخوش
عريان عربان در بازوان من