در سرم هر دم
ضيافت - ژاك پره ور
و گيلاس ها خالي بود و
بطري شكسته
و آغوش تخت خواب باز بود و
در بسته
و تمام ستاره هاي شيشه يي
خوشبختي و زيبايي
در گرد و خاك اتاق كثيف
ميدرخشيدند
و من ، مست و خراب
و از شادي شراره يي بودم
و تو ، مست و سرخوش
عريان عربان در بازوان من
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 14:56 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند