شعر هاي من همه ولگردند
مثل سگ هاي صادق در خيابان ها
برادران من همه مسخند
مثل سوسك هاي كنج هر خانه
سوسك هايي با خنجري در پشت
باتومي خورده فرق سرشان
در 4 راه دانشجو اما
با خون و كافكا در رقصند
وعزيزاني كه مي روند از دست
در تهوع هاي روزانه
عزيزاني با عينكي از دهه ي چهل
افسرده از كودتاي يانكي ها
با سيگاري بغ كرده گوشه ي مبل
مي خوانند ستون فكاهي ها
يزيد مقتل مي خواند براي حسين
بر منبرهاي شاهانه
بي مخي كند شعبان
در بكوبد ب پهلويش
و در خيابان ِ فاطمي فاطي
بزند زير گوش عزيزاني
كه مي روند
خرامانه
عزيزاني در دهه ي نود كه زن هاي مصدقي بودند
مصدق هاي هر جايي
با زن هايي عجيب در خانه
شعر هاي من همه مرگند
شعر هاي من همه هرويين
شعر هاي من همه دردند
شعر هاي من همه كديين
شعر هاي من پر از كوسه
مست بوي خون هر روزه
در درون پيرُهن زني كه مي خورد هر شب
در شعر هاي من قرص بي خوابي...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:2 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند