زامبی ها
حال روحیت واقعن زیبا و خوبه ... پنجره را باز می کنی ... اردیبهشت ، عطر بهار نارنج و آفتاب ... با خودت می گی چه صبح خوبیه برای قدم زدن پیراهنی حریر تنت می کنی به عطر می زنی شال ابیه رو میندازی گردنت ... از خونه می زنی بیرون ده دقیقه یی که راه می روی متوجه می شی
شهر پر شده از زامبی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 16:50 توسط تو
|
در سینه های برجسته ات دوماهی ست که مرا می خوانند